تبليغاتX
لحظات پاک پسر فراموش شده .:.

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش نداشته‌هاش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط Forget Boy  | 
میگن ارزوهای بزرگ و دور و دراز قابل دستیابی نیست اما چرا وقتی من به تو رسیدم همه چیز برام کوچیک شد؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط Forget Boy  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط Forget Boy  | 
يكي از جمله هايي كه هميشه ازش بدم مي اومده اين بوده...

مرد كه گريه نمي كنه.

براي چي مرد گريه نمي كنه.مگه اون از سنگه يا احساس حاليش نيست؟؟ مگه مرد نمي تونه عاشق باشه زندگي كنه و دوست داشته باشه.مژه فقط اين زنها هستند كه عاشق ميشن و پاي عشقشون مي مونن؟؟؟

نمي دونم اصلا نمي فهمم كدوم ادم محترمي همچين حرفي رو زده..

مرد هم دلش مي شكنه.گريه مي كنه و دلش تنگ ميشه شايد خيلي بيشتر از ديگران اما هميشه :

بي صدا

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط Forget Boy  | 
از بچه گيم از ادم هاي لوس و مسخره اي كه زندگي ساده اي رو از اول شروع مي كنن و تا اخر عمر رنگي از هيجان توي زندگيشون نمي بينن متنفر بودم.

اره...

اعتقاد دارم زندگي هميشه بايد پر هيجان باشه.پر لذت . پر خنده . پر اشك . پر از عاشقي پر از ....         نمي دونم ولي هر چي هست نبايد ساده تموم بشه.

خدا به ما زندگي بخشيده كه مثل يك حيوان نميريم.زندگي داده تا زندگي كنيم و مزه اش رو بچشيم.

خدا به ما قلب و احساس داده تا بريم دنبال اوني كه ميخوايم و پيداش كنيم.نه اينكه بشينيم و هركي از راه رسيد بشه مونسمون.

خدا به ما فهم داده كه بفهميم و درك كنيم زندگي ساده نيست. زندگي درست مثل يك كوهه.اگر تو بتوني سختي و هاشو تحمل كني لذت ديدن طلوع افتاب رو اوج كوه وصف ناپذيره.

و اخرين كلام : هيچ وقت به ساده ترين راضي نباش و دنبال اوني باش كه خدا براي تو خلق كرده...

يا علي

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط Forget Boy  | 
سرد شده.خيلي سرد.

اونقدر كه استخون هاي ادم زير رگبار بارون و برف به لرزه مي افته.ذهنت كج ميشه اصلا روبروت رو نمي بيني.فقط خدا خدا مي كني توي اين سرما سريع تر به خونه برسي و يك دوش اب داغ بگيري تا گرم شي بعدم مامان جون با كلي قربون صدقه رفتن پسر گلش يك ليوان چايي گرم بهت بده...

 

بعضي مواقع از خودم بيزار ميشم.افكارم منو ول نمي كنه.يعني گسي هست كه توي اين سرما و خيسي اواره خيابون باشه؟؟؟حتما هست.

چيزي از اسم انسانيت برامون مونده ؟؟؟؟ نه

يه خبر همين الان ديدم واسه همين اين پست رو ويرايش كردم....

 

دخترک آکاردئون می زند...جلوی سینمایی در... زمانی که فیلم به پایان می رسد به سمت جمعیتی می آید که بعد از دیدن فیلم قصد دارند به سمت خانه خود حرکت کنند. برخی بی توجه به او و برخی پولی به او می دهند... شاید از سر دلسوزی به خاطر اینکه راه امرار معاش یک دختر نوجوان نواختن آکاردئون در کوچه و خیابان است. از سر کنجکاوی از او در مورد زندگی اش و چرایی زندگی او به این صورت می پرسم و اینکه به عنوان یک دختر نوجوان چگونه حاضر می شود تا پاسی از شب در خیابان آکاردئون بنوازد...اما در همین گپ و گفت است که می گوید:"مرد که از خیابان و کار کردن نمی ترسد..." و پسرک مقنعه اش را در می آورد و با لحنی جدی می گوید:"زمانی که یک دختر هستم مردم برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند..." به هر حال این مرد کوچک نان آور خانه است و درآمد بیشتر نیاز او... .

+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط Forget Boy  | 

وقتي كه هوس توي دلت فرياد ميكشه و تو خفش مي كني از ترس خدا.... 

وقتي كه زجه ميزني و از عشق يه نفر مي سوزي و هيچ كس دورو برت نمياد

وقتي كه كار بدي مي كني و احساس شرم تمام وجودت رو ميگيره

وقتي كه مردانگي به خرج مي دي و جلوي يك عده گنده لات به خاطر دختر مردم واي ميستي

وقتي كه دلت ميگيره و اروم مي ري يه گوشه گريه مي كني

 

بايد به خودت افتخار كني.چون شرط ادميت رو مي دوني.

يا علي

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط Forget Boy  |